آهسته و پیوسته

نجف ای شهر دوست داشتنی

/ بازدید : ۱۳۷

اسفند نود و شش، نزدیک همین روزها نجف بودم. نجف شهر عجیبی است. نزدیک حرم انگار سایه دارد. سایه ای خنک، آرام و امن. نجف شهر خوشی است. نجف زیباست. شاد است. نجف دوست داشتنی است. نجف شهر پدری است.

خوش به حال پرنده هایش

خوش به حال کودک هایش

خوش به حال آدم هایش

۱ ۱۵

اتفاق است و می افتد؛ دل که سنگ و چوب نیست

/ بازدید : ۱۰۲

همه چیز شکل بهار است. گنجشک ها آواز می خوانند‌‌. خانه به هم ریخته و خالی از فرش است. عطر گوجه پلوی مامان خانه را برداشته. هوای کرمان گرم است. آفتابی است. درخت خرمالو نزدیک به جوانه زدن است. چند روز دیگر خانه مرتب می شود. سین های سفره هفت سین را تهیه می کنیم و باغچه را هرس می کنیم. خودم را در آیینه نگاه می کنم و به امسال فکر می کنم. به امسال که جز دوست داشتنت، سخت و باشکوه دوست داشتنت هیچ نداشت‌‌. اگر دوست داشتنت نبود آبان و دی و بهمن و اسفند را چگونه می گذراندم؟ می خواهم دفتر سالیانه سفارش بدهم و اول دفتر برنامه ی امسال را بنویسم دوست داشتن. سخت و باشکوه دوست داشتن. سال نود و نه هر گونه که باشد با دوست داشتن خوب و درست و آرام می گذرد. دوست داشتن من را حفظ می کند. من به دوستی است که زنده ام.

۱ ۹
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان