آهسته و پیوسته

امیدوار چنانم که کار بسته برآید

/ بازدید : ۱۰۶

نمی‌خواستم دیگر در آهستگی بنویسم. دلم می‌خواست مدت‌ها ننویسم و بعد یک جای دیگری را باز کنم و آنجا شروع به نوشتن کنم. اما نشد. پیمان پست گذاشته‌بود تا وبلاگ‌هایی که به روز می‌شوند را پیدا کند که یک‌دفعه با شدت زیادی دلم برای نوشتن تنگ شد؛ برای اینجا، خواندن پست‌های جدید، نوشتن، دوست شدن، نظر گذاشتن، برای خورشید و عارفه و زهرا و مریم و یاسون و پیمان و چارلی و حریر و فرشته و مریم. حالا  اما چیزی برای گفتن و نوشتن ندارم. دلم می‌خواهد یک‌عالمه بنویسم. از اینکه هیچ کجا وبلاگ نمی‌شود یا اینکه بلاخره عضوی از استارتاپ محبوبم شدم یا اینکه مداوم امتحانم عقب افتاد و این اتفاق فرساینده بود یا اینکه بلاخره چیزی را تمام کردم که فکرش را نمی‌کردم یا اینکه چقدر مرتکب اشتباه شدم در اثر آسیب‌هایی که در من باقی گذاشت یا اینکه چقدر خسته‌ام و انگار به آن عادت کرده‌ام یا اینکه دو نفر در دو هفته‌ی اخیر به من گفته‌اند تو به غصه‌خوردن عادت کرده‌ای یا اینکه هنوز دنبال فارغ‌التحصیلی نرفته‌ام یا اینکه بلاخره اعتیادم به اینستاگرام را ترک کردم و حالا اعتیاد به توییتر گریبانم را گرفته یا اینکه چقدر خوشحالم با همه‌ی خاطرات بد از اینجا، دوستان خوبی دارم یا اینکه این امید در دلم خاموش نمی‌شود یا اینکه بلاخره باید راهی پیدا کنم تا از این رخوت نجات پیدا کنم یا اینکه بعد از امتحان باید بروم در مدرسه کار کنم و بابت این موضوع حقیقتا هیجان زده‌ام یا اینکه از تجربه کردن چقدر خوشم می‌آید یا اینکه زندگی کردن را چقدر دوست دارم اما نمی‌توانم بنویسم. فعلا از همین می‌توانم بگویم که دلتنگم و مثل همیشه امیدوارم که شرایط بهتر شود. مثل همیشه.

 از هرچه بگذریم، سخن دوست خوش‌تر است، پس شما چطورید؟ 

۸ ۹
^_^ khakestari
۲۴ خرداد ۱۳:۲۶

چقدر خوشحال شدم ستاره ات روشن شد :)

بیا و بنویس لطفا...

پاسخ :
سلام خاکستری عزیزم
خوبی؟
ممنونم ازت. چشم، تلاشم رو می‌کنم. :)
زری ...
۲۴ خرداد ۱۳:۲۷

سلام :)

من که نمیشناسمتون ولی خوش برگشتین...

معلم شدین ؟ :)))

پاسخ :
سلام. :)
ممنونم ازت. 

نه، معلم خوبی نیستم. قراره کارای دیگری انجام بدم.
سایه ..
۲۴ خرداد ۱۳:۴۱

بازگشت همه به سوی وبلاگ است :)

ولکام بک!

پاسخ :
اینطور که مشخص است.
:)
ممنونم.
سلام.
. عارفه .
۲۴ خرداد ۱۳:۵۱

دیشب به یادت افتادم، آروم و بی‌سر و صدا اومدم توی این خونه کمی قدم زدم و بعد رفتم. 

حالا، صاحبخونه‌ش دوباره داره باهامون حرف می‌زنه و خب این اتفاق خوبیه.

 

سلام عارفه :) 

پاسخ :
سلام عارفه
اینقدر دلتنگت بودم این روزا هی می‌گفتم بیام برات پیام بذارم و ببرمت یه جای خصوصی تر.
:)
خوش به حال این خونه و صاحبخونه. 
خورشید ‌‌‌
۲۴ خرداد ۱۴:۰۰

خیلی دلتنگ این‌جا بودم. می‌دونی، این چندماهه خیلی غریبی می‌کردم در نوشتن. نه کسانی‌که می‌شناختم می‌نویسند، نه کسانی‌که می‌شناختم من رو می‌خونند و باهام حرف می‌زنند. 

خوبه که این‌جایی، کمی خودخواهانه هم هست ولی حالم رو بهتر می‌کنه. 

امیدوارم نوشتن راحت بشه و بیشتر ازت بخونیم.

پاسخ :
سلام خورشید.
می‌فهمم. حقیقتا هروقت تو هم نمی‌نویسی چنین حسی دارم.
من تو رو می‌خوندم مداوم اما نای حرف زدن نداشتم.

خوشحالم که حالت رو بهتر می‌کنه. :)
منم امیدوارم خورشید. سخت دلتنگ نوشتنم. 
پیمان ‌‌
۲۴ خرداد ۱۷:۲۱

سلام عارفه خوش برگشتی.

خوشحالم پستم باعث برگشتت شد.

پاسخ :
سلام پیمان. ممنونم ازت.
ممنونم از پستت، خیلی هم ازش استفاده کردم و چندتا وبلاگ جدید پیدا کردم.
:)
زهرا
۲۶ خرداد ۱۲:۵۱

سلام چقدر خوب برگشتی خانم.خدا برکت بده به قلمت

پاسخ :
سلام. من شرمنده ام که این همه دیر پاسخ می دم.
ممنونم ازت و امیدوام خدا به قلمم برکت بده
نسرین ⠀
۲۶ خرداد ۱۵:۳۶

سلام عارفه

خوبه که برگشتی، دلمون برات تنگ شده بود دختر.

پاسخ :
سلام نسرین. هنوزم دلت برام تنگه؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان