قصه هایم برای تو...

بلند ترین درخت دلم

/ بازدید : ۴۹

ازصبح که ازخواب بلندشده ام، یک پاندای غمگین به بلندترین درخت دلم چسبیده است و قصدپایین آمدن یا خندیدن ندارد. یک پاندای غمگینِ تنهاکه خوابش می آید، خسته است و فکرمی کند حالا که تولدش نزدیک است چه کارمهمی در این بیست وچندسال گذشته انجام داده است که بتواندآن را با افتخارهمه جاتعریف کند و چشمانش برق بزند. فکرمی کند که چقدرخسته است، چقدر راه آمده است که هیچ ثمری نداشته است، چقدردوست دارد برای مدت طولانی همه چیزرا رها کند و به درخت بچسبد و فکرکند و فکرکند و فکرکند. یک پاندای عزیزِ تنهای غمگینی که هنوز با وجود تمام لبخندهایش، یک گریه ی عمیقِ ازتهِ دل می خواهد برای تمامِ ازدست دادن هایش، برای تمامِ نخواسته شدن هایش. 

دلم برایش می سوزد.

۱ ۲
مریــــ ـــــم
۱۰ مرداد ۱۳:۱۴
تولدت بگذره خوب میشی
تو همیشه این موقع ها میزنه به سرت
پاسخ :
کاش نمی زدبه سرم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان